۲۱ امرداد ۱۳۹۹
 
 
پالايش و سامان دهي زبان پارسي PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ پست الكترونيكي

زبان پارسي ،يكي از رساترين زبان جهان همراه با آهنگ و نواخت آرام بخش  فردوسي پدر زبان پارسي

پارسی نو آميخته ايی از عربی، واژه های معرب شده پارسی، تركی، فرانسوی ... با پارسی كهن است، كه شوربختانه اين آميختگی تا پنجاه درسد (درصد) پيش رفته و آشفته بازاری در زبان پارسی درست كرده است.

برخی می گويند زبان تنها يك ابزار است و شايان نگرش نيست كه چگونه آميخته شده باشد. در پاسخ بايد گفت كه زبان جايگاهی پويا در فرهنگ و انديشه ی مردمان دارد و خود به تنهايی يك هنر است كه به جهان بينی مردمان ريخت می دهد و در پيشرفت دانش ياری رسان كار آمدی است. هتا (حتا) اگر بينديشيم كه زبان يك ابزار است، اگر این ابزار دارای كاستی باشد، بجای یاری به پيشرفت انديشه و دانش مايه ی درجا زدن آن می شود و از روند بالندگي فرهنگ می كاهد، پس گفتمان درباره يك زبان پيشرفته است و نه يك زبان بسته و تيره ايی ازآن مردمان جنگل های آمازون.

از همين رو زبان بايد زايا باشد و به پرورش دانش و انديشه ی نو ياری رساند. كوچكترين كاستی در آن مايه ی فروپاشی انديشه يا نارسايی در دانش خواهد شد. شوربختانه اين زايا بودن پس از آميخته شدن پارسی با زبان بيگانه، از دست رفت و پارسی تنبل شد يا از كار افتاد و بجاي آن ياد گرفت كه همواره از واژگان بيگانه وام و یاری بگيرد.

 

برخی خرده می گيرند و می گويند هيچ زبان پيشرفته ايي بدون آميختگی با زبان بيگانه هستی ندارد و يا اينكه اين ناشدني است كه پارسی را پالايش كرد، و نمی شود مانند هزار و چهارسد سال پيش سخن گفت.

نخست، آری همه ی زبان ها ی پيشرفته در درازای زمان با هم مي آميزند ولي درنگر داشته باشيد كه آميختگی زبان پارسی با زبان های بيگانه بيش از اندازه است و بدتر از همه آنكه آنرا ناسامان و آشفته و پيچيده كرده است. آری هر زبانی واژه می گيرد به نام وام واژه و نيز واژه وام می دهد ولی چگونه و بر چه پايه ای؟ زبان پارسی زبان درمانده ‌در جنگل های آمازون نبود كه نياز به پنجاه درسد وام واژه داشته باشد، پارسی زبان كهنی است كه هزاران سال پيشرفت و دانش را پشت سر گذاشته. در جايی كه براي هر واژه ی بيگانه، ده ها واژه ی پارسي داريم، چه نيازی به وام واژه است؟

 

اين آميختگی تنها به واژگان بسنده نمی كند، تا دستور زبان پارسی هم آميخته با دستور زبان بيگانه شده و دستور زبانی پيچيده و ناهمگون ساخته كه در جهان بی همتا شده و مايه شگفتی است كه چگونه كار می كند!!! كوتاه سخن آشفته بازاری است...

بكار گيری دستور زبان عربي در پارسي جای بسی شگفتی دارد! نمونه كوچك آن واژه پارسی "استاد" است كه شوربختانه رمن (جمع) آن را برخی عربي بكار مي برند و بجاي "استادان"، مي گويند "اساتيد"، يا بجای "كوشيدن" می گوييم "كوشش بعمل آوردن"، به جای "انجاميدن" می گوييم "به اتمام رسيدن" يا "اختتام  یافتن" و سدها نمونه ی ديگر، براستی چرا؟

 

دو ديگر، يكی از شوند های پيشرفت و زنده بودن زبان ساده شدن آن در گذر زمان است. پس ما نمی خواهيم مانند هزار و چهارسد سال پيش سخن بگوييم، ولی آشكارا می بينيم كه اين روند با آميخته شدن پارسی پس گرد داشته است و زبان پارسی را سخت تر و سخت تر كرده است. اين آشفتگي، همچنين روند آموزش را كند می كند و زمان زيادی را برای يادگيری نو آموزان در آموزشگاه ها می گيرد.

 

كوتاه سخنی درباره وام واژه:

 

هر زبانی وام واژه می گيرد اگر و اگر واژه جايگزين نداشته با‌شد و اين پذيرفتنی است، ولی در پارسی بجای گرفتن واژه، آشفتگی می بينيم، چون بدون هيچ داتی (قانونی) واژه ها همانند خيزابی وارد آن شده و آهنگ و هماهنگی و همگنی و دستور آن را ويران كرده است. هر وام واژه بايد نخست شناسنامه ی زبان ميزبان را بگيرد و با آن زبان هماهنگی آوايی و دستوری پيدا كند.

 

مانند واژه "اسطوره" كه معرب شده واژه ی "هيستوريا" يونانی است، در پارسی جايگزين آن "افسانه" و "داستان" است ولی اين دو واژه در پارسی نو كاربرد ديگر دارند و نمی توان بجای "اسطوره" بكار برد. پس می توان واژه ی "اسطوره" را پذيرفت و به آن شناسنامه ی ايرانی بدهيم، چه در نوشتن، "استوره" و چه در رمن (جمع) آن، "استوره ها".

همچنين بكار گيری واژه های معرب شده پارسي را به هيچ روي نمي توان وام واژه ناميد، اين ديگر بيگانه پرستی يا دشمنی با زبان خود است، چون زبان را از درون همانند موريانه مي خورد.

 

واژه سازي:

 

پرفسور حسابی در نوشتاری به برسی واژه سازی در پارسی كه زبان پيوندي است (زبان های آريايی پيوندی هستند) پرداخته و با آمار نشان داده كه در پارسی با درآمیختنِ ریشه‌ها با پیش‌وندها و پس‌وندها مي توان:

226275000 = 900000 + 375000  + 225000000

دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه ساخت،  ولی در عربی كه زبان برگيري (اشتقاقی) است تنها با واژه گيري ريشه ها كه شمارِ آنها از 25000 كم‌تر است، دستِ بالا مي توان:

1750000 = 70 × 25000

یك میلیون و هفتصد و پنجاه هزار واژه ساخت. اين توان زايا بودن در پارسی را نشان می دهد!

 

كوتاه سخن روی هم رفته می شود به آسانی بسياری از واژه هاي بيگانه را پالايش كرد و به دستور و زبان پارسی سامان داد. از سويی ديگر سخت و نادرست است كه همه ی اين پنجاه درصد را به يكباره از پارسی پالايش كرد و پارسی را تهی مايه كرد، ولی می توان كم كم  با زنده كردن واژه های كهن و ساخت واژه های نو دست به پالايش و سامان دهي زبان و دستور زبان پارسی زد، چيزی كه زمان زياد می برد. همچنين بدون پی ورزی (تعصب) چه در واژه های پارسی و چه در وام واژه ها می توان بخشی از این واژه های اندرون شده ی بيگانه را با برسی و كارشناسی بسيار ژرف، شناسنامه ی پارسی داد.

 

روش پاكسازی، بهسازی و سامان دهی زبان پارسی:

 

1.      زنده كردن واژه های كهن از اوستايي، پارسي باستان، پهلوي، مادي، سغدي و دري.

2.      شناسايي واژه هاي پارسي در ميان تیره های بومي در جايگاه های گوناگون از روستاها گرفته تا كشورهای پارسی زبان.

3.      شناسايی واژه های معرب شده و جايگزين آنها با واژه های بنيادي پارسي آنها كه كاری بس بزرگ است.

4.      واژه سازی.

5.      بهسازی دستور زبان پارسی و پاك سازی آن از دستور زبان بيگانه.

6.      دادن شناسنامه ی پارسی به وام واژه ها، هم دستوری، هم نوشتاری و هم گويشي.

7.      سامان دهی به دبيره (خط) كنوني پارسی.

 

كه اين كارها همه بايد بدست فرهنگستان ايران انجام شود، ولی شوربختانه فرهنگستان تنها به وام واژه های عربی بسنده کرده و خود را آسوده كرده است، كاری كه سرانجام خوشی برای پارسی ندارد! تنها اميد، زبان شناسان ايران هستند كه باز شوربختانه آنها هم در اين باره خاموشی را برگزيده اند، چرا؟

 

                                                                      گردآورنده : منوچهر ارغواني

< قبل   بعد >
 
Top!
Top!